داستان ضرب المثل آن مرحوم دیگر چه گفتند؟ یکی بود یکی نبود ، مردی بود که باغ و ملکی داشت و خانه ی بزرگی و یک سگ
پاسبان ! سگ او وقتی که دزد می آمد پارس می کرد و همه را می ترساند و صاحب
خانه را با خبر می کرد . صاحب خانه به سگش غذاهای خوب می داد و مواظب بود
که مریض نشود .
اما روزی سگ باوفایش از دنیا رفت . صاحب سگ که
بسیار ناراحت بود برای سگش یک قبر قشنگ در گورستان عمومی ساخت . مردم همه
از این کار ناراضی بودند و می گفتند که دفن کردن سگ در گورستان عمومی درست
نیست و این مسئله را با قاضی در میان گذاشتند . قاضی پرسید : چرا سگت را در
گورستان عمومی دفن کرده ای ؟
صاحب سگ که دید ممکن است قاضی حکم بیرون بردن لاشه ی سگش را بدهد فکری کرد و گفت : جناب قاضی ! سگ من با سگ های معمولی فرق داشت او نه تنها در تمام عمرش مزاحم کسی نشد بلکه وصیت کرد که غذایش را برای مدت دو سال به قاضی بدهند ! قاضی ناراحت شد و گفت : غذای سگ را به من بدهید ؟
صاحب سگ گفت : بله سگ من هر ماه پنج من نان و روغن و پنجاه عدد تخم مرغ و چهار من گوشت می خورد . هنگام مردن وصیت کرد که این مقدار را به قاضی بدهیم .قاضی که می دید صاحب سگ با زیرکی رشوه ی خوبی به او پیشنهاد کرده گفت : عجب سگ خوبی ! آن مرحوم دیگر چه گفتند ؟
از
آن پس اگر به کسی برخورد کنیم که به خاطر سود شخصی یا پیشنهاد پولی از
عقیده اش دست بردارد و برخلاف عقیده اش عمل کند ، می گوییم آن مرحوم دیگر
چه فرمودند ؟